امروز ما

احمدی نژاديسم، پروژه يی که در پس نقدهای روزمره از احمدی نژاد اجرا می شود ( یادداشتی از محمد جواد روح)

ژوئن 26, 2008 · ۱ دیدگاه

سه سال از انتخاب محمود احمدي نژاد به رياست جمهوري مي گذرد. هرچه از زمان آن انتخاب مي گذرد، اين پرسش بيشتر در سطح نخبگان و منتقدان مطرح مي شود که «آيا قرار است اين وضعيت ادامه يابد؟» عبارت «اين وضعيت » در اين پرسش مکرر، همان «احمدي نژاديسم» است؛ وضعيتي که آن را با المان ها و نشانگان برخاسته از شکل رفتار و گفتار احمدي نژاد و حلقه محدود نزديکش مي توان توصيف کرد. در اين سه سالي که از روي کار آمدن احمدي نژاد مي گذرد، بارها رفتارهاي او به بوته نقد گذاشته شده است. شايد اين ادعاي چهره هايي چون وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بيراه نباشد که «سعه صدر دولت نهم از همه دولت هاي پيشين بيشتر است.» اگر اين سعه صدر را به تحمل حجم بيشتري از انتقادها تعبير کنيم، به نظر اين ادعا درست مي آيد، چرا که دولت نهم با مجموعه رفتارها و رويکردهايي که از خود بروز داده، عملاً بستر بيشترين حجم انتقادها از يک دولت در سال هاي پس از استقرار جمهوري اسلامي را فراهم کرده است. به عبارت ديگر، روند حرکتي دولت نهم (به طور عام) و رفتار و گفتار شخص رئيس دولت (به طور خاص) چنان از معيارهاي قابل توجيه و پذيرش در نزد نخبگان، کارشناسان، مديران قبل و حتي ساختار تعريف شده کشور (نظير برنامه چهارم توسعه) فاصله دارد که با وجود همه محدوديت ها در برابر منتقدان، طبيعتاً بيشترين حجم انتقاد را برمي انگيزد و در نتيجه دولت مي تواند مدعي شود که بيشترين ميزان سعه صدر يا انتقادپذيري را در مقايسه با دولت هاي قبل از خود بروز داده است. حال اگر همين انتقادپذيري را به معناي پذيرش انتقادها و وارد ساختن آن به چرخه حرکتي دولت يا دست کم، تلاش در توجيه و اقناع منتقدان در قبال مجموعه رفتار و رويه دولت تعبير کنيم، احمدي نژاد و کابينه اش واجد کمترين سعه صدر در مقايسه با دولت هاي پيشين هستند. گويي ماشين دولت نهم در جاده يي در حال حرکت است و ماشين منتقدان در جاده يي ديگر. منتقدان دولت را به تغيير مسير حرکت خود و ورود به جاده محل حرکت خويش فرامي خوانند اما در مقابل ماشين دولت و راننده اش گرچه صداي بوق و داد و فرياد اتومبيل هاي ديگر را مي شنود و در بهترين حالت، حتي ممکن است بوق هاي ديگران را محترمانه با بوقي بلندتر و گوش خراش تر پاسخ ندهد، اما عملاً همان مسير خود را مي رود و جاده يي را طي مي کند که خود انتخاب کرده است، اما چرا دولت نهم و احمدي نژاد چنين راه و رويه يي را در پيش گرفته ا ند؟ چرا با وجود همه انتقادها و حتي آشکار شدن تبليغات پيمودن راهي ناآزموده و نامتعارف (اگر نگوييم «بيراهه»)، همچنان در همان مسير مي روند و گاه به نظر مي آيد سرعت خويش را هم افزوده اند؟ اگر بخواهيم «احمدي نژاديسم» را هم تعريف کنيم، سود جستن از يک المان در اين تعريف ضروري است؛ «اعتقاد و اشتياق او به پيمودن راهي متفاوت و متمايز از ديگران و پيشينيان». اگر در دستگاه منطقي مالوف و معمول منتقدان دلايل روند حرکتي دولت نهم در حوزه هاي مختلف (به ويژه اقتصاد) قابل تبيين نباشد، دست کم اين روند با عبارتي همچون «اعتقاد و اشتياق به پيمودن راهي متفاوت و متمايز از ديگران و پيشينيان» قابل تعريف است. در واقع، مشکل اصلي منتقدان با احمدي نژاد آن است که نمي توانند دريابند او چرا و به چه دليل، در پيمودن راهي مصر است که آنها در دستگاه موجود و معمول منطقي خويش، دليلي براي پيمودن آن نمي يابند. همين وضعيت است که به تدريج حجم و ميزان انتقادهاي ريز و موردي از عملکرد دولت را کاهش مي دهد و دسته يي از منتقدان را به نقطه انفعال و طيفي جدي تر را به مرحله پرسش مي رساند. به عبارت روشن تر، اصرار احمدي نژاد و هسته اصلي پيراموني وي بر پيمودن راهي نامتعارف و کاملاً متفاوت از رويه معمول و پذيرفته شده در ساختار سياسي، منتقدان را از طرح مداوم نقدهاي خود در سطوح رفتاري و برنامه يي مايوس و سرخورده مي کند و در عوض، پرسش جدي و اصلي را در سطحي کلان تر پيش روي آنها قرار مي دهد؛ «چرا احمدي نژاد حرف ما را نمي پذيرد که ره چنان رو که رهروان رفتند».

بنابراين، سخن اصلي در رد يا نقد احمدي نژاد و دولت وي از زاويه پايين بودن آستانه تحمل منتقدان نيست. اگرچه اين موضوع هم در جاي خود مهم و قابل طرح است، اما در مقايسه با پرسش اصلي بحثي حاشيه يي و انحرافي است. طرح پياپي نقدها در سطوح خود، اجرايي و رفتاري و از موضع نقد نا کارآمدي يا انتقادپذير بودن دولت، عملاً ورود به عرصه و ميداني است که مي تواند يکي از اهداف تشکيل دولتي در هيئت و هيبت دولت احمدي نژاد باشد. با حضور چهره يي چون احمدي نژاد و انتخاب راهي چنان نامتعارف و غيرمعمول در اداره کشور است که نگاه ها، اولويت ها و حتي راهبردهاي سياسي منتقدان از سطح کلان به حوزه هاي اجرايي و خرد منتقل مي شود. اگر در دوره اصلاحات، معيار و مبناي اصلي نقد ساختار سياسي مبتني بر اصول دموکراتيزاسيون بود، با ورود احمدي نژاد اين مباحث چنان دور از ذهن شده که بسياري از رفتارها و نهادهاي مخالف دموکراسي از حوزه بحث و گفت وگو در عرصه عمومي خارج شده اند. اگر به محتواي تحليل ها، مقالات، بيانيه ها و اعلام موضع طيف هاي سياسي خارج از اردوگاه جريان راستگراي حاکم در سه سال گذشته دقت شود، اصولاً موضوعات بحث از مباحث ايجابي و رو به جلوي پيشين که زماني ساختار سياسي را دچار چالش جدي کرده بود، خالي شده و به قول معروف، به «آب و نان مردم» معطوف شده است. گويي به زبان طنز، يکي از ماموريت هاي دولت نهم، از بين بردن شکاف توده و نخبگان بوده است. البته هدف از اين ماموريت، برقرار شدن کانال هاي ارتباطي ميان نخبگان با بدنه جامعه و از ميان رفتن اختلال هاي ارتباطي نبوده، بلکه به تعبيري خاص و کاملاً سياسي، دولت نهم باعث شده بخش مهمي از نخبگان از طرح مطالبات کلان و ساختاري و جست وجوي «علت ها»ي وضع موجود چشم بپوشند و همچون عوام الناس به غر زدن و گلايه کردن از امور جاريه و «معلول ها » مشغول شوند. تغيير فاز رويکرد نخبگان در قبال ساختار سياسي، مي تواند حرکتي هوشمندانه و مبتني بر پروژه يي باشد که تنها در سايه روندي همچون روند حرکتي دولت نهم قابل تحقق است. به عبارت ديگر، اتهامي که در اين سال ها متوجه دولت نهم بوده و از آن به عنوان «تخريب کننده دولت هاي قبل» ياد مي شده، در نگاه کلان ، نه نقطه ضعف و ايراد دولت نهم و رئيس آن، که اصولاً کار ويژه وهدف احمدي نژاد است. احمدي نژاد نماد حرکتي کلان است که در چارچوب آن امکان حذف، منزوي ساختن و تخريب بسياري از طيف هاي باسابقه و ذي نفوذ در ساختار سياسي ممکن مي شود. همين حرکت است که مي تواند اجازه تحولات بنيادگرايانه يي را صادر کند.اين حرکت ضرورتي است همچون ضرورت شکستن پيله کرم ابريشم براي بيرون آمدن پروانه. اين شکستن اما برخلاف آن پيله شکستن، نسبتي با طبيعت ندارد. بسياري از نخبگان و چهره هاي شاخص و پايه گذاران جمهوري اسلامي- به عنوان يک سيستم سياسي- با شکستن اين پيله مخالفند و حتي آن را روندي غيرطبيعي تلقي مي کنند که در برابر خواست ها و آرمان هاي انقلاب اسلامي شکل گرفته است. برآمدن احمدي نژاد در برابر هاشمي رفسنجاني در سوم تيرماه 84، آشکارا نشانه هايي از اين حرکت را با خود داشت. در آن رقابت تاريخي هاشمي رفسنجاني نمادي آشکار از وضع موجود و ثبات سيستم سياسي و احمدي نژاد نشاني از تحولات بود. راي شهروندان البته به تغيير بود.

در اين ميان بخش هايي از ساختار موجود سياسي در سه سال گذشته به اشکال مختلف در جهت مقابله و مقاومت برآمده اند، اما به نظر مي رسد اين حرکت هنوز واجد حمايت لازم اجتماعي باشد و احمدي نژاد(يا گزينه يي ديگر با همين نقش) بتواند آن را ادامه دهد؛ پروژه يي که در صورت تداوم، از مرحله کنوني فراتر رفته و با سودجستن از يک فرصت چهارساله تازه و با تکيه بر درآمدهاي سيل آسا و بي سابقه نفتي مي تواند وارد مرحله تغييرات اجتماعي شود و احتمالاً انحلال طبقه متوسط جديد را (به عنوان پايگاه اجتماعي الگوهاي رقيب) هدف اصلي خود قرار دهد. آنگاه است که مي توان از فراز موقعيت تاريخي، تعريفي جامع و مانع از پديده يي به نام «احمدي نژاد» و پروژه يي چون «احمدي نژاديسم» به دست داد.

* یادداشتی از محمد جواد روح در روزنامه اعتماد، پنج شنبه 30 خرداد1387

دسته‌ها: جامعه · سیاست
بر چسب ها: , , , , , , ,

1 response تا اینجا

یک نظر بنویسید